Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : غبین

تلفظ بین المللی : /q1ˈabin/ تلفظ :‌ [q1'abin]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • خسار و غبین
  • غبینه
  • غبان
  • غبن
  • غبن الفاحش
  • غبن الیسیر
  • غبن امدن
  • غبن اندک
  • غبن خوردن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

غبین. [ غ َ ] ( ع ص ) سست خرد. گول. ( منتهی الارب ). ضعیف رای. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ) ( دهار ) ( اقرب الموارد ).- غبین الرأی ؛ سست رأی.- غبین العقل ؛ سست عقل. || ( اِ ) غبن و زیان و فسوس : آن غبین و درد بودی صد نمازکو نماز و کو فروغ آن نیاز؟مولوی ( مثنوی چ علأالدوله ص 166 ).هرکه با سلطان شود او همنشین بر درش شِستن بود حیف و غبین.مولوی ( مثنوی چ علأالدوله ص 47 )....

فرهنگ عمید

۱. ضعیف الرٲی، سست رٲی، سست خرد.
۲. فریب خورده در معامله، مغبون.
۳. (اسم ) ضرر وزیان: هر که با سلطان شود او همنشین / بر درش بودن بُوَد عیب و غبین(مولوی ).

فرهنگ معین

(غَ ) [ ع . ] ۱ - (ص . ) فریب خوردگی در خرید و معامله . ۲ - (اِ. ) زیان .

فرهنگ فارسی

۱ - ( صفت ) سست خرد گول کم فهم ۲ - فریب خور در داد و ستد مغبون ۳ - ( اسم ) غبن زیان فسوس .

کلمات مرتبط

  • خسار و غبین
  • غبینه
  • غبان
  • غبن
  • غبن الفاحش
  • غبن الیسیر
  • غبن امدن
  • غبن اندک
  • غبن خوردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات