غبرا. [ غ َ ] ( ع ص ، اِ ) مخفف غبراء در فارسی. زمین.( نصاب ) ( دهار ). ارض. رجوع به غبرا شود : سما آسمان ارض و غبرا زمین.( نصاب ).از اول هستی خود را نکو بشناس و آن گاهی عنان برتاب از این گردون و زین بازیچه غبرا.ناصرخسرو.رنگین که کرد و شیرین در خرماخاک درشت ناخوش غبرا را.ناصرخسرو.مخرام و مشو خرم از اقبال زمانه زیرا که نشد وقف تو این مرکز غبرا.ناصرخسرو.چون آب جدا شد ز خاک تیره بر گنبد خضرا شود ز غب...
( صفت ) مونث اغبر . توضیح در فارسی بدون توجه به تذکیر و تانیث استعمال شود قس حضرا حمرا علیا : باد سر خضرا ز شادی نیکخواهان ترا تا ز غم روی بداندیشان تو غبرا شود . ( قطران . دیوان ۷۳ ) به قیاس بایستی که اخضر و اغبر گفته شود نه خضرا و غبرا .