غامی. ( ص ) ضعیف و نحیف و ناتوان. ( برهان ). ناتوان. ( اوبهی ). ناتوان و ضعیف و لاغر. ( انجمن آرای ناصری ) ( آنندراج ). در فرهنگ رشیدی نیز آمده است : غامی یعنی ناتوان و ضعیف : استه و غامی شدم ز درد جدائی هامی و وامی شدم ز خستن مهرب رنگ رخ من چو غمروات شداز غم موی سر من سپید گشت چو مترب.منجیک ( ازحاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ).کلمه غامی و چهار کلمه هامی و وامی و مترب و مهرب ، در قطعه فوق از منجیک آمده ...
فرهنگ معین
(ص . ) ضعیف ، ناتوان .
فرهنگ فارسی
( صفت ) ضعیف ناتوان . ضعیف و نحیف و ناتوان . ناتوان