معانی کلمه : غامض
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. مبهم و مشکل، دور از فهم، پوشیده و دور از ذهن.
۲. [قدیمی] زمین پست.
۲. [قدیمی] زمین پست.
فرهنگ معین
(مِ ) [ ع . ] (اِفا. ) دشوار، پوشیده .
فرهنگ فارسی
زمین پست، امرمبهم ومشکل، سخن دورازفهم، پوشیده ودورازذهن
( اسم ) پوشیده مشکل ( سخن کلام ) مقابل واضح جمع : غوامض .
( اسم ) پوشیده مشکل ( سخن کلام ) مقابل واضح جمع : غوامض .
مترادف و متضاد
بغرنج، پیچیده، حاد، دشخوار، دشوار، سخت، شاق، صعب، مشکل، معقد، مغلق ≠ ساده، سهل
