معانی کلمه : غازی
لغت نامه دهخدا
غازی . (اِخ ) رجوع به نجم الدین غازی المنصور شود.
غازی . (اِخ ) رجوع به نجم الدین الغازی السعید شود.
غازی . (اِخ ) ابن ابراهیم . رجوع به ملک السعید شود.
غازی . (اِخ ) (شاه ) رجوع به شمس الدین محمد سور... شود.
فرهنگ عمید
نوعی سکۀ قدیمی معادل بیست قرش.
۱. مجاهد؛ جنگجو.
۲. کسی که در راه خدا با دشمنان دین میجنگد.
۱. بندباز؛ رسنباز؛ ریسمانباز: ◻︎ سالک به سینه شو نه بهصورت که عنکبوت / غازی نگردد ارچه برآید به ریسمان (مجیرالدین بیلقانی: ۱۵۲)، ◻︎ سغبهٴ خلقم چو صوفی در کنش / شهرۀ شهرم چو غازی بر رسن (سعدی۲: ۶۶۰).
۲. معرکهگیر.
فرهنگ معین
(ص .) معرکه گیر، رسن باز.
[ ع . ] (اِفا.) جنگ جو، کسی که در راه خدا می جنگد.
[ ع . ] (اِفا. ) جنگ جو، کسی که در راه خدا می جنگد.
(ص . ) معرکه گیر، رسن باز.
(ص . ) معرکه گیر، رسن باز.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
لوس ، ننر
فرهنگ اسم ها
اسم: غازی (پسر) (عربی)
معنی: جنگجوی مذهبی، عنوان چندتن از پادشاهان و افراد تاریخی
معنی: جنگجوی مذهبی، عنوان چندتن از پادشاهان و افراد تاریخی
مترادف و متضاد
لقمهبزرگ
جنگجو، جهادگر، مبارز، مجاهد
رسنباز، طنابباز، معرکهگیر
۱. جنگجو، جهادگر، مبارز، مجاهد
۲. رسنباز، طنابباز، معرکهگیر
۳. لقمهبزرگ
