عین . (اِخ ) جایگاهی است در حجاز. (از معجم البلدان ).
عین . [ ع َ ] (اِخ ) شهرکیست به عربستان ، خرم و آبادان . (حدود العالم ).
عین . [ ع َ ] (اِخ ) دهی به یمن در روستای سنحان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از معجم البلدان ).
نام حرف «ع».
۱. [مجاز] ذات و نفس، ذات هرچیز.
۲. [جمع: عیون] [قدیمی] چشم.
۳. [جمع: اعیُن و عیوان] [قدیمی] چشمه.
۴. [قدیمی] هرچیز آماده و حاضر.
۵. [جمع: اعیان] [قدیمی] بزرگ و مهتر قوم.
۶. [جمع: اعیان] [قدیمی] مرد بزرگ و شریف.
(ع ) (اِ.) بیست و یکمین حرف از الفبای فارسی .
(عَ یا ع ) [ ع . ] (اِ.) 1 - چشم . 2 - چشمه . 3 - زر. 4 - ذات و نفس هر چیز. ؛~ خیال کسی نبودن هیچ اهمیت ندادن .
چشمه
چشم، دیده
اصل، مشابه
جوهر، ذات، گوهر
۱. چشم، دیده
۲. اصل، مشابه
۳. چشمه
۴. جوهر، ذات، گوهر