Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : عکمس

تلفظ بین المللی : /ˈaːkmas/ تلفظ :‌ ['a:kmas]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • عکمسه
  • طرد و عکس
  • طول پایۀ عکسی
  • عمس
  • عکاس
  • عکاس باشی
  • عکاس فیلم
  • عکاس نجومی
  • عکاسخانه
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

عکمس. [ ع ُ ک َ م ِ ] ( ع ص ) ابل عکمس ؛ شتران بسیار یا گله شتران قریب هزار. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || لیل عکمس ؛شبی بسیار تاریک. ( از اقرب الموارد ). || هر چیز متراکم و انبوه که از شدت تراکم تاریک باشد. ( از اقرب الموارد ). عُکامِس. و رجوع به عکامس شود.

فرهنگ فارسی

ابل عکمس شتران بسیار یا گله شتران قریب هزار لیل عکمس شبی بسیار تاریک

کلمات مرتبط

  • عکمسه
  • طرد و عکس
  • طول پایۀ عکسی
  • عمس
  • عکاس
  • عکاس باشی
  • عکاس فیلم
  • عکاس نجومی
  • عکاسخانه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات