عوضی. [ ع ِ وَ ] ( ص نسبی ، ق ) منسوب به عوض. آنچه بجای چیز دیگری آید. بدل. ( فرهنگ فارسی معین ). || معادل و مساوی. تلافی. ( ناظم الاطباء ). || اشتباهی. ( فرهنگ فارسی معین ): این کفشهای من عوضی است ؛ یعنی اشتباهی است.- بچه عوضی ؛ به اعتقاد قدما، بچه که جنها او را برده و با بچه ای از بچه های خود تبدیل کرده اند. ( از یادداشت مرحوم دهخدا ).- عوضی دیدن ؛ اشتباهی چیزی را دیدن. ( فرهنگ فارسی معین ).- عو...
عوضی (مشهد)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان مشهد در استان خراسان رضوی ایران است.فهرست روستاهای ایراناین روستا در دهستان تبادکان قرار دارد و بر اساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۱۹ نفر (۷۹خانوار) بوده است.wiki: عوضی...
مترادف و متضاد
backup (صفت)عوضیstandby (صفت)دم دستی، عوضیreserve (صفت)عوضیauthorxiliary (صفت)معین، عوضی، کمکی، امدادی، کمک دهندهspare (صفت)عوضی، لاغر، نازک، یدکی، نحیف، کم حرفduplicate (صفت)عوضی، تکراری، دو نسخه ایreserved (صفت)عوضی، اندوخته، کم حرف، رزرو شدهfalsely (قید)عوضیfauthorltily (قید)عوضیamiss (قید)کثیف، بیمورد، عوضی...