معانی کلمه : عوج
لغت نامه دهخدا
عوج .(اِخ ) نام دو کوهست در یمن که آنها را جبلا عوج خوانند. (از معجم البلدان ). و رجوع به منتهی الارب شود.
عوج . (ع ص ، اِ) ج ِ أعوج . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به اعوج شود. || ج ِ عَوجاء. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به عوجاء شود.
فرهنگ معین
(ع وَ ) [ ع . ] (اِمص . ) کجی ، انحناء، خمیدگی .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
crookedness (اسم)
خمیدگی، عوج
distortions (اسم)
عوج
