Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معنی کلمه :‌ عنبوج

تلفظ بین المللی : /ˈaːnbuːdʒ/ تلفظ :‌ ['a:nbu:dZ]
لغت نامه دهخدا
  • عنبج
  • عنبرجعد
  • عنجوج
  • عنبوره
  • سهل العبور
  • سواره روِ عبوری
  • شیب غیرقابل عبور
  • شیب قابل عبور
  • صعب العبور
لغت نامه دهخدا

لغت نامه دهخدا

عنبوج. [ عُم ْ ] ( ع ص ) گول و نرم فروهشته گوشت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). عُنبُج. رجوع به عُنبُج شود. || گران جسم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). ثقیل. ( اقرب الموارد ). عنبج. رجوع به عنبج شود.

کلمات مرتبط

  • عنبج
  • عنبرجعد
  • عنجوج
  • عنبوره
  • سهل العبور
  • سواره روِ عبوری
  • شیب غیرقابل عبور
  • شیب قابل عبور
  • صعب العبور
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات