معانی کلمه : عناب
لغت نامه دهخدا
عناب . [ ع ُ ] (اِخ ) رودباری است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نام وادیی است . (ناظم الاطباء).
عناب . [ ع ُ ] (اِخ ) نام اسب مالک بن نُوَیرة. (منتهی الارب ) (آنندراج ). نام اسبی . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
۱. (زیست شناسی ) میوه ای بزرگ تر از سنجد و به رنگ قرمز تیره که مصرف خوراکی و دارویی دارد، تبرخون.
۲. (زیست شناسی ) درخت این میوه با برگ های کوچک و ساقه های خاردار.
۳. [قدیمی، مجاز] لب.
۲. (زیست شناسی ) درخت این میوه با برگ های کوچک و ساقه های خاردار.
۳. [قدیمی، مجاز] لب.
فرهنگ معین
(عَ نّ ) [ ع . عُنّاب ] (اِ. ) تبرخون ، درختی است با برگ های کوچک و بی کرک و شفاف . گل هایش کوچک و زرد رنگ و شامل دم گل بسیار کوتاه است . میوه اش شفت و مایل به قرمز، شفاف و کروی است که به بزرگی یک زیتون می رسد و دارای طمعی بسیار مطبوع است . عناب به عنوان م
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
← عناب رسمی
( صفت ) انگور فروش .
نام والد حرث بنهابی است از اعلام است
نام والد حرث بنهابی است از اعلام است
سردهای از عنابیان درختچهای یا درختی کوچک خاردار خزاندار یا همیشهسبز با 40 گونه که در مناطق معتدل و نیمهگرمسیری جهان میرویند؛ برگهای آنها کامل با آرایش متناوب و دارای سه رگبرگ اصلی قاعدهای است و گلهایشان کوچک و سبز متمایل به زرد و میوههای آنها شفت خوراکی و اغلب خیلی شیرین است
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
اسم: عناب (دختر) (عربی)
معنی: میوه ای به رنگ قرمز که خواص درمانی فراوانی دارد
معنی: میوه ای به رنگ قرمز که خواص درمانی فراوانی دارد
گویش اصفهانی
تکیه ای: annâb
طاری: annâb
طامه ای: annâb
طرقی: annâb
کشه ای: annâb
نطنزی: annâb
مترادف و متضاد
grape seller (اسم)
عناب
jujube (اسم)
عناب، درخت عناب
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
{Ziziphus} [زیست شناسی- علوم گیاهی] سرده ای از عنابیان درختچه ای یا درختی کوچک خاردار خزان دار یا همیشه سبز با 40 گونه که در مناطق معتدل و نیمه گرمسیری جهان می رویند؛ برگ های آنها کامل با آرایش متناوب و دارای سه رگبرگ اصلی قاعده ای است و گل هایشان کوچک و سبز مت...
