معانی کلمه : عمیره
لغت نامه دهخدا
عمیرة. [ ع َ رَ ] (اِخ ) ابن عبدالمؤمن رهاوی . رجوع به ابوسماعة شود.
عمیرة. [ ع َ رَ ] (ع اِ) انگبین با موم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). کوارةالنحل . (اقرب الموارد). کندوی زنبور عسل .
فرهنگ فارسی
بنتن ذوبل وی محدث بود و نعمان بن بشیر از او روایت کرده است
