کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه علاقمند | کلماتور
معانی کلمه : علاقمند
تلفظ بین المللی :
/aːlˈɑq1mand/
تلفظ :
[a:l'Aq1mand]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی ساره
کلمات مرتبط
علاقمند به
علاقمند به اب
علاقمند به امور جنسی
علاقمند به دریانوردی
علاقمند به زندگی خوب
علاقمند به شکار
علاقمند به مد و سلیقه
علاقمند به چیزی
علاقمند به گرما
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی ساره
لغت نامه دهخدا
علاقمند.[ ع َ ق َ / ق ِ م َ ] ( ص مرکب ) رجوع به علاقه مند شود.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - کسی که تعلق خاطر دارد علاقه مند . ۲ - مرتبط . ۳ - منسوب . ۴ - کسی که مسوئ ول مالیات محلی است .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
attached (صفت)وابسته، پیوسته، ملازم، دلبسته، مربوط، متعلق، علاقمندfond (صفت)خواهان، مشتاق، عاشق، شیفته، علاقمند، مایل، خاطرخواه، انس گرفتهinterested (صفت)علاقمند، ذینفع، ذیعلاقهconcerned (صفت)علاقمند...
فرهنگ فارسی ساره
دلبسته، دوستدار
کلمات مرتبط
علاقمند به
علاقمند به اب
علاقمند به امور جنسی
علاقمند به دریانوردی
علاقمند به زندگی خوب
علاقمند به شکار
علاقمند به مد و سلیقه
علاقمند به چیزی
علاقمند به گرما
نظرات