معانی کلمه : عقیب
لغت نامه دهخدا
عقیب .[ ع ُ ق َ ] (اِخ ) از صحابیان است . (از منتهی الارب ).
عقیب . [ ع ُ ق َی ْ ی ِ ] (ع اِ مصغر) مصغر عُقاب ؛ یعنی عقاب کوچک . (ناظم الاطباء). و رجوع به عقاب شود.
فرهنگ عمید
۱. آن که پس از دیگری می آید، ازپی آینده.
۲. چیزی که پس از چیز دیگر باشد، دنبال، دنباله.
۲. چیزی که پس از چیز دیگر باشد، دنبال، دنباله.
فرهنگ معین
(عَ ) [ ع . ] (ق . ) دنبال ، دنباله .
فرهنگ فارسی
دنبال دنباله : بیشتر علما گفتند مراد تکبیر عید است عقیب چهار نماز شام و خفتن و بامداد و نماز عید در عید فطر .
مصغر عقاب یعنی عقاب کوچک
مصغر عقاب یعنی عقاب کوچک
