معانی کلمه : عقرب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. [جمع: عقارب] (زیست شناسی ) جانوری بندپا با چنگال های قوی و نیشی سمّی در انتهای دُم، کژدم.
۲. (نجوم ) هشتمین صورت فلکی منطقةالبروج که در نیمکرۀ جنوبی قرار دارد.
۳. هشتمین برج از برج های دوازده گانه، برابر با آبان، کژدم.
۲. (نجوم ) هشتمین صورت فلکی منطقةالبروج که در نیمکرۀ جنوبی قرار دارد.
۳. هشتمین برج از برج های دوازده گانه، برابر با آبان، کژدم.
فرهنگ معین
(عَ قْ رَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - کژدم ، جِ عقارب . ۲ - نام صورتی فلکی در نیم کرة جنوبی آسمان و نام هشتمین برج از بروج دوازده گانه که خورشید در حرکت ظاهری خود، آبان ماه در این برج قرار می گیرد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
صورت فلکی منطقهالبروج، در بین دو صورت قوس و میزان
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: aqrab
طاری: aqrab
طامه ای: aqrab
طرقی: aqrab
کشه ای: aqrab
نطنزی: aqreb
مترادف و متضاد
آبانماه
کجدم، کژدم
۱. کجدم، کژدم
۲. آبانماه
scorpion (اسم)
برج عقرب، عقرب، کژدم
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
گادین؛ گَژدین
فرهنگستان زبان و ادب
{Scorpius, Sco, Scorpion} [نجوم] صورت فلکی منطقه البروج، در بین دو صورت قوس و میزان
