معانی کلمه : عقبه
لغت نامه دهخدا
عقبة. [ ع ُ ب َ ] (اِخ ) ابن حارث بن عامر. صحابی است . رجوع به ابوسروعة شود.
عقبة. [ ع ُ ب َ ] (اِخ ) ابن ابی معیط. صحابی . رجوع به ابووهب (عقبةبن ...) شود.
عقبة. [ ع ُ ب َ ] (اِخ ) ابن ابی الصهباء باهلی . تابعی است . رجوع به ابوخریم شود.
فرهنگ عمید
راه دشوار در بالای کوه، راه سخت کوهستانی، گردنه.
فرهنگ معین
(عُ قْ بَ) [ ع . عقبة ] (اِ.) 1 - نوبت . 2 - باقی - مانده هر چیزی .
(عَ قَ بِ) [ ع . عقبة ] (اِ.) 1 - گردنه ، راه سخت کوهستانی . 2 - کنایه از: کار سخت و دشوار. ج . عقبات .
(عَ قَ بِ ) [ ع . عقبة ] (اِ. ) ۱ - گردنه ، راه سخت کوهستانی . ۲ - کنایه از: کار سخت و دشوار. ج . عقبات .
(عُ قْ بَ ) [ ع . عقبة ] (اِ. ) ۱ - نوبت . ۲ - باقی - مانده هر چیزی .
(عُ قْ بَ ) [ ع . عقبة ] (اِ. ) ۱ - نوبت . ۲ - باقی - مانده هر چیزی .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
نام ناحیه واقع بین منی و مکه است و در آن [ جمره ] - یعنی عمودی که حاجیان آنرا سنگسار کنند - واقع است .
گردنه، راه سخت کوهستانی، راه دشواردربالای کوه
( اسم ) ۱ - راه دشوار در کوه گردنه . ۲ - امری سخت و دشوار جمع : عقبات .
ابن وهب بن عقبه محدث
گردنه، راه سخت کوهستانی، راه دشواردربالای کوه
( اسم ) ۱ - راه دشوار در کوه گردنه . ۲ - امری سخت و دشوار جمع : عقبات .
ابن وهب بن عقبه محدث
دانشنامه عمومی
ماندۀ چیزی را گویند.
مترادف و متضاد
دشوار، سخت
پیآمد، دنباله، نتیجه
۱. پیآمد، دنباله، نتیجه
۲. دشوار، سخت،
