معانی کلمه : عفیفی
لغت نامه دهخدا
عفیفی . [ ع َ ] (حامص ) پاکدامنی . پارسائی . عصمت . حیا. شرم . (ناظم الاطباء). عفت .عفة. عفاف . رجوع به عفیف و عفة و عفت و عفاف شود.
فرهنگ فارسی
از ادیبان و شاعران معاصر وی ابتدا در دانشگاه ازهر و دارالعلوم قاهره تحصیل کرد سپس بتعلیم زبان عربی در مدارس آنجا پرداخت و بعنوان محرر در دیوان سلطنت بکار پرداخت و بسال ۱۳۶۳ قمری درگذشت
