معانی کلمه : عفل
لغت نامه دهخدا
عفل . [ ع َ ف َ ] (ع مص ) عفله زده گردیدن زن . (از منتهی الارب ). رجوع به عفله شود.
فرهنگ فارسی
فنج ماده و آن چیزی است که از شرم زن و شتر ماده بر آید ادره و فتق که در خایه مردان باشد جای دست زدن در قچقار و گوسپند جهت دانستن فربهی و گرانی و سبکی وی
دانشنامه عمومی
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] عَفَل به فتح عین و فاء گوشت زائدی است در فرج که مانع جماع باشد.
عَفَل از عیوب مجوز فسخ نکاح است.
جابری عرب لو، محسن، فرهنگ اصطلاحات فقه فارسی، ص۱۲۸-۱۲۹.
جابری عرب لو، محسن، فرهنگ اصطلاحات فقه فارسی، ص۱۲۸-۱۲۹.
wikifeqh: عفل
