معانی کلمه : عفص
لغت نامه دهخدا
عفص . [ ع َف َ ] (ع اِمص ) پیچیدگی بینی و گرفتگی آن . (منتهی الارب ). التواء و پیچیدگی در بینی . (از اقرب الموارد).
فرهنگ معین
(عَ فِ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - تندمزه ، گس . ۲ - قابض .
فرهنگ فارسی
تندمزه، تلخ مزه، گس، زمخت
۱ - گونه ای سرو که به سرو خمره یی موسوم است . ۲ - بلوط مازو که یکی از گونه های بلوط است و تولید مازو می کند . ۳ - مازو .
پیچیدگی بینی و گرفتگی آن التوائ و پیچیدگی در بینی
۱ - گونه ای سرو که به سرو خمره یی موسوم است . ۲ - بلوط مازو که یکی از گونه های بلوط است و تولید مازو می کند . ۳ - مازو .
پیچیدگی بینی و گرفتگی آن التوائ و پیچیدگی در بینی
