معانی کلمه : عفت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. بازایستادن از حرام، پارسایی کردن.
۲. پرهیزکاری، پارسایی، پاکدامنی، ترک شهوت.
۲. پرهیزکاری، پارسایی، پاکدامنی، ترک شهوت.
فرهنگ معین
(عِ فّ ) [ ع . ] (اِمص . ) احتراز از محرمات خصوصاً از شهوات . پاکدامنی ، پرهیزگاری ، پارسایی .
فرهنگ فارسی
بازایستادن ازحرام، پارسایی کردن، پرهیزکاری، پارسایی، پاکدامنی، ترک شهوت
( اسم ) احتراز از محرمات خصوصا از شهوت حرام پرهیزگاری پارسایی .
برتافتن شکستن بی متفرق و جدا ساختن
( اسم ) احتراز از محرمات خصوصا از شهوت حرام پرهیزگاری پارسایی .
برتافتن شکستن بی متفرق و جدا ساختن
دانشنامه عمومی
نقل قول
عفّت در زبانِ فارسی ممکن به این ها اشاره داشته باشد:
•
•
wikiquote: عفت
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: effat) (عربی) حالت خویشتن داریِ زن در رویارویی و معاشرت با نامحرم و حفظ آبرو ، پاکدامنی ؛ رعایت اصول اخلاقی ، پرهیزکاری ، پارسایی .
اسم: عفت (دختر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: effat) (فارسی: عفت) (انگلیسی: effat)
معنی: پرهیزکاری، پارسایی، پاکدامنی، حالت خویشتن داریِ زن در رویارویی و معاشرت با نامحرم و حفظ آبرو، رعایت اصول اخلاقی
معنی: پرهیزکاری، پارسایی، پاکدامنی، حالت خویشتن داریِ زن در رویارویی و معاشرت با نامحرم و حفظ آبرو، رعایت اصول اخلاقی
مترادف و متضاد
اتقا، پارسایی، پاکدامنی، پاکی، شرافت، شرف، عصمت، عفاف، ناموس، نجابت ≠ آلودهدامنی، بدکارگی، ناپارسایی، ناپرهیزگاری
