معانی کلمه : عظیم
لغت نامه دهخدا
عظیم . [ ع َ ] (اِخ ) دهی از دهستان شاه ولی شهرستان شوشتر. این ده مشهور به غضبان است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6). رجوع به غضبان شود.
فرهنگ عمید
۱. بزرگ، کلان.
۲. بلندمرتبه، محترم.
۲. بلندمرتبه، محترم.
فرهنگ معین
(عَ ) [ ع . ] (ص . )۱ - بزرگ . ۲ - والا، بلند - قدر. ۳ - فراوان ، بسیار.
فرهنگ فارسی
بزرگ، کلان
۱ - بزرگ کلان . ۲ - بزرگ قدر والا مرتبه جمع عظام عظمائ . ۳ - زیاد بسیار .
ده از دهستان شاه ولی شهرستان شوشتر این ده مشهور به غضبان است
۱ - بزرگ کلان . ۲ - بزرگ قدر والا مرتبه جمع عظام عظمائ . ۳ - زیاد بسیار .
ده از دهستان شاه ولی شهرستان شوشتر این ده مشهور به غضبان است
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: azim) (عربی) بزرگ ، کلان ؛ بسیار ، فراوان ؛ با اهمیت ، مهم ؛ از صفات و نامهای خداوند .
اسم: عظیم (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: azim) (فارسی: عظيم) (انگلیسی: azim)
معنی: بزرگ، کلان، بسیار، فراوان، با اهمیت، مهم، از صفات و نام های خداوند، از نامهای خداوند
معنی: بزرگ، کلان، بسیار، فراوان، با اهمیت، مهم، از صفات و نام های خداوند، از نامهای خداوند
مترادف و متضاد
بزرگ، جلیل، خطیر، عظمی، کبیر، کلان، معظم، مهم ≠ کوچک، نهمار
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
سترگ، بزرگ، کلان
واژه نامه بختیاریکا
رِپنا؛ رِپ درار
