عظم . [ ع َ ] (ع مص ) استخوان خورانیدن . (از منتهی الارب ): عظم الکلب ؛ سگ را استخوان خورانید. (از اقرب الموارد).
عظم . [ ع َظَ ] (ع اِ) عظم الطریق ؛ میانه ٔ راه ، و گشاده و فراخ آن . (منتهی الارب ). جاده ٔ راه . (از اقرب الموارد).
بزرگ شدن؛ بزرگی.
استخوان.
〈 عظم رمیم: (زیستشناسی) [قدیمی] استخوان پوسیده.
〈 عظم قحف: (زیستشناسی) [قدیمی] آهیانه.
〈 عظم قص: (زیستشناسی) [قدیمی] استخوان سینه؛ جناغ سینه.
〈 عظم غربالی: (زیستشناسی) استخوان پرویزنی که بالای جمجمه قرار دارد.
(عَ ظْ) [ ع . ] (اِ.) استخوان . ج . عظام .
(عِ ظَ) [ ع . ] (اِمص .) عظمت ، بزرگی قد و مقام .