معانی کلمه : عشایر
لغت نامه دهخدا
عشائر. [ ع َ ءِ ] (اِخ )(ذوالَ ...) نام جایگاهی است . (از معجم البلدان ).
عشائر. [ ع َ ءِ ] (ع اِ) عشایر. ج ِ عشیرة.(منتهی الارب ) (دهار) (اقرب الموارد). قبایل و خویشان . (غیاث اللغات ). خویشان و نزدیکان ، و طوایف و قبیله های صحرانشین . (ناظم الاطباء). رجوع به عشیرة شود.
فرهنگ عمید
۱. اقوام کوچ نشین که از طریق دامداری امرام معاش می کنند، ایلات.
۲. = عشیره
۲. = عشیره
فرهنگ معین
(عَ یِ ) [ ع . عشائر ] (اِ. ) جِ عشیره ، قبایل ، طوایف .
فرهنگ فارسی
جمع عشیره
( اسم ) جمع عشیره قبایل طوایف .
( اسم ) جمع عشیره قبایل طوایف .
