Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : عسلی

تلفظ بین المللی : /aːsˈali/ تلفظ :‌ [a:s'ali]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیجملات نمونهمترادف و متضاد
  • عسلی رنگ
  • عسلی تاشو
  • عسلی کردن
  • عسلی مهز
  • عسلی حلوا
  • کرم شانه عسلی
  • مغز عسلی
  • جامه ٔ عسلی
  • حجر عسلی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیجملات نمونهمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

عسلی . [ ع َ س َ ] (اِخ ) نام او شکری (بک )بن علی بن محمدبن عبدالکریم بن طالب عسلی است که از زعمای نهضت جدید عربی و از شهیدان راه آزادی بوده است . وی بسال 1285 هَ .ق . در دمشق متولد شد و از مدارس آنجا و آستانه فارغ التحصیل گشت . سپس به نمایندگی مجلس شورای عثمانی از طرف مردم دمشق انتخاب شد. آنگاه وکیل مدافع گشت و مدتی نیز روزنامه ٔ «القبس » را منتشر ساخت . و درجنگ بین المللی اول محکوم به اعدام گردی...

فرهنگ عمید

۱. ویژگی آنچه به رنگ عسل یا شبیه عسل است.
۲. (اسم ) پارچۀ زردرنگی که در قدیم یهودیان برای امتیاز از مسلمانان بر شانۀ لباس خود می دوختند، زردپاره، پاره زرد، جهودانه.
۳. (اسم، صفت ) میز کوچک چهارپایه که معمولاً کنار یا جلو مبل می گذارند.

فرهنگ معین

(عَ سَ ) [ ع - فا. ] (ص نسب . ) ۱ - به رنگ عسل . ۲ - پارچة زردی که یهودی ها برای مشخص بودن از مسلمانان بر شانة لباس خود می دوختند. ۳ - میز کوچک .

دانشنامه آزاد فارسی

عَسَلی(یا: زُنّار) تکه ای پارچه به رنگ زرد (به رنگ عسل) که غیرمسلمانان، به ویژه یهودیان، به لباس خود می دوختند. این تکه پارچه به شانۀ بالاپوش ذمّی ها وصله می شد تا در نگاه اول افتراق آن ها از مسلمانان مشخص شود. این رسم از اوایل قرون میانی اسلامی، مخصوصاً در عهد متوکل خلیفه عباسی، به عنوان یک الزام معمول شد و در دوره های مختلف با شدت و ضعف اعمال می گردید. استفاده از عسلی هم برای زنان و هم برای مردا...

فرهنگ فارسی

مانند عسل، آغشته به عسل

میز کوتاه و کوچک و قابل حمل کردن

( صفت ) منسوب به عسل ۱ - شبیه به عسل ۲ - رنگ عسل . یا پشم عسلی . پشم زرد فام و همرنگ عسل . ۳ - پارچه زردی که اهل ذمه ( مخصوصا یهودان ) جهت امتیاز بر دوش جامه می دوختند . ۴ - میز کوچک . ۵ - تخم مرغ عسلی .نام او شکری بن علی بن محمد بن عبدالکریم بن طالب عسلی است که از زعمای نهضت جدید عرب و از شهیدان راه آزادی بوده است وی بسال ۱۲۸۵ ق...

دانشنامه عمومی

عسلی (سرده). عسلی (نام علمی: Cerinthe) نام یک سرده از تیره گاوزبانیان است.
wiki: عسلی (سرده)

جملات نمونه

تخم مرغ عسلی

soft-boiled (egg)

مترادف و متضاد

stool (اسم)کرسی، عسلی، مدفوع، عن، چارپایه، صندلی مستراح فرنگی، پیخالfootstool (اسم)صندلی، عسلی، چهار پایهend table (اسم)میز کوچک دم دستی، عسلیhoney-colored (صفت)عسلیhoneyed (صفت)عسلیmelliferous (صفت)خوش اهنگ، عسلی، انگبینی، عسل دار، مولد عسلhoney-coloured (صفت)عسلیhoney-like (صفت)عسلیmellifluous (صفت)شیرین، ملیح، خوش زبان، عسلی، عسل دار، خوش صحبت، خوش هواmellifluent (صفت)شیرین، خوش زبان، عسلی، عسل...

کلمات مرتبط

  • عسلی رنگ
  • عسلی تاشو
  • عسلی کردن
  • عسلی مهز
  • عسلی حلوا
  • کرم شانه عسلی
  • مغز عسلی
  • جامه ٔ عسلی
  • حجر عسلی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات