کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : عسلق
تلفظ بین المللی :
/ˈaːsalq1/
تلفظ :
['a:salq1]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
عسلقه
ربیعهبن عسل
زنبور عسل
زنبور عسل نر
شان عسل
طویل العولق
عالق
عفلق
عسق
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
عسلق. [ ع َ ل َ / ع َ س َل ْ ل َ / ع ِ ل ِ ] ( ع اِ ) سراب. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || گرگ. ( منتهی الارب ). ذئب. ( اقرب الموارد ). || شیر بیشه. || هر درنده شکاری. ( منتهی الارب ). هر سَبُعی که بر صید و شکار جرأت کند. ( از اقرب الموارد ). || شترمرغ نر. || روباه. ( منتهی الارب ). ثعلب. ( اقرب الموارد ). || ( ص ) بدسرشت و زشت. ( منتهی الارب ). زشت آفرینش. ( از اقرب الموارد ). || چست و چال...
کلمات مرتبط
عسلقه
ربیعهبن عسل
زنبور عسل
زنبور عسل نر
شان عسل
طویل العولق
عالق
عفلق
عسق
نظرات