معانی کلمه : عزیز
لغت نامه دهخدا
عزیز. [ ع َ ] (اِخ ) ابن فضل بن فضالة، مکنی به ابوالاشعث . رجوع به ابوالاشعث (عزیز...) شود.
عزیز. [ ع َ ] (اِخ ) (المک الَ ...) لقب عثمان بن عادل ایوبی ، از ایوبیان شام است . رجوع به عمادالدین ایوبی و به الاعلام زرکلی شود.
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(عَ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - گرامی ، محبوب . ۲ - ارجمند، بزرگوار. ۳ - کمیاب ، نادر.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
(اسم) (xānevāde) ۱. کوچک ترین واحد اجتماعی که شامل پدر، مادر، و فرزندان آن ها است. ۲. (زیست شناسی) تیره. ۳. خاندان؛ دودمان؛ فامیل
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: aziz) (عربی) آن که او را بسیار دوست بدارند یا برای او ارزش و احترام زیادی قائل باشند ، گرامی، محبوب ، دارای رفاه ، عزت و احترام در مقابلِ ذلیل ؛ از نامها و صفات خداوند ؛(در قدیم) دارای عظمت و احترام ؛ (در تصوف) مرشد ، پیر .
مترادف و متضاد
ارجمند، شایسته، عالیقدر، عزتمند، گرامی، گرانمایه، محترم، نورچشم ≠ ذلیل
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
گرامی، نازنین، گرانمایه، مهربان
واژه نامه بختیاریکا
اِشکاردِه؛ شِکَرته؛ شُل؛ یکی؛ نوگرونی
