Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : عزم

تلفظ بین المللی : /ˈaːzm/ تلفظ :‌ ['a:zm]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی
  • عزم افتادن
  • عزم امدن
  • عزم اوردن
  • عزم داشتن
  • عزم کردن
  • عزم راسخ
  • عزم آمدن
  • عزم آوردن
  • عزم گشتار
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

عزم . [ ع ُ ] (ع مص ) عَزم (در تمام معانی ). رجوع به عَزم شود.

عزم . [ ع ُ زَ ] (ع اِ) ج ِ عُزمة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به عزمة شود.

عزم . [ ع ُ زُ ] (ع اِ) ج ِ عَزم . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به عَزم شود.

عزم . [ ع َ زَ ] (ع ص ) مردم استوار در دوست...

فرهنگ عمید

۱. اراده؛ قصد؛ آهنگ.
۲. ثبات و پایداری در کاری که اراده شده.
⟨ عزم کردن: (مصدر لازم) قصد کردن؛ آهنگ کردن.

۱. اراده، قصد، آهنگ.
۲. ثبات و پایداری در کاری که اراده شده.
* عزم کردن: (مصدر لازم ) قصد کردن، آهنگ کردن.

فرهنگ معین

(عَ زْ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . )قصد چیزی کردن ، دل بر چیزی نهادن . ۲ - (اِمص . ) اراده ، قصد.

فرهنگ فارسی

آهنگ کردن، دل نهادن برامری، اراده، قصد، آهنگ، ثبات وپایداری درکاری که اراده شده۱ - ( مصدر ) آهنگ چیزی کردن اراده کردن دل نهادن به چیزی . ۲ - ( اسم ) قصد تصمیم . توضیح آنچه که بعد از تصور غرض و هدف معین ودر پایان تامل - یعنی معارضه دلایل موافق و مخالف آن هدف و عرض - صورت می پذیرد عزم یا تصمیم نامیده می شود . یا به عزم . به منظور به قصد : به عزم دیدار دوست خود حرکت کرد . یا جزم کردن عزم . تصمیم قطعی...

دانشنامه عمومی

آهنگ یا عزم (به انگلیسی: Grit) در روانشناسی یک مشخصه مثبت و غیرشناختی است که مبتنی بر اشتیاق افراد برای رسیدن به یک هدف بلندمدت ویژه است. این اشتیاق توام با یک نیروی انگیزشی قدرتمند می باشد. مداومت در تلاش در افراد دارای این ویژگی باعث می شود فرد بتواند بر موانع یا چالش هایی که در مسیر دشوار رسیدن به موفقیت وجود دارد غلبه کند. در واقع این ویژگی به عنوان یک نیروی پیشران در تحقق واقعیت عمل می کند. م...

مترادف و متضاد

آهنگ، اراده، تصمیم، عزیمت، قصد، نقشه، نیت

resolution (اسم)ثبات قدم، تحلیل، دقت، تجزیه، نیت، قصد، تصویب، نتیجه، تصمیم، عزم، عزیمت، حل، رفع، تفکیک پذیری، عزم راسخdecision (اسم)قرار، تصویب نامه، داوری، تصمیم، عزم، حکم دادگاهpurpose (اسم)عمد، هدف، منظور، مقصود، مراد، نیت، قصد، سعی، عزم، غرضintention (اسم)عمد، منظور، مقصود، مراد، قصد، خیال، مفهوم، فکر، تصمیم، عزم، عزیمت، غرضdetermination (اسم)قصد...

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی عَزَمَ: جدی و حتمی شدمعنی عَزْمِ: تصمیم جدی و عقد قلب است بر اینکه فعلی را انجام دهی ، و یا حکمی را تثبیت کنی ، بطوری که دیگر در اعمال آن تصمیم و تاثیرش هیچ سستی و وهن باقی نماند ، مگر آنکه به کلی از آن تصمیم صرف نظر کنی ، به این معنا که عاملی باعث شود به کلی تصمیم شما باطل گردد (معن...معنی عَظْمٍ: استخوانمعنی قَاطِعَةً: عملی کننده تصمیم (قطع امر به معنای عملی کردن تصمیم و عزم ب...

کلمات مرتبط

  • عزم افتادن
  • عزم امدن
  • عزم اوردن
  • عزم داشتن
  • عزم کردن
  • عزم راسخ
  • عزم آمدن
  • عزم آوردن
  • عزم گشتار
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات