معانی کلمه : عریضی
لغت نامه دهخدا
عریضی. [ ع َ ] ( ص نسبی ) منسوب به عریض. رجوع به عریض شود. || ( حامص ) پهنائی و پهناوری. ( ناظم الاطباء ). || وسعت و گشادگی. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
منسوب به عریض پهنائی و پهناوری
مترادف و متضاد
width (اسم)
وسعت، پهنه، پهنا، عرض، عریضی، ضخامت، چیز پهن
breadth (اسم)
پهنا، عرض، وسعت نظر، عریضی
