معانی کلمه : عروضی
لغت نامه دهخدا
عروضی . [ ع َ ] (اِخ ) نام او محمدبن منصوربن حسن عروضی برجی ، مکنی به ابوسهل است .وی از اهالی اصفهان و محدث بود و حدیث را نزد ابونعیم حافظ و دیگران فراگرفت و اهالی اصفهان و دیگران از او روایت کرده اند. (از اللباب فی تهذیب الانساب ).
فرهنگ عمید
عالِم به عروض، کسی که علم عروض می داند، عروض دان.
فرهنگ معین
( ~ . ) [ ع . ] (ص نسب . ) عالمِ علم عروض .
فرهنگ فارسی
عالم بعروض، کسی که علم عروض میداند، عروض دان
( صفت ) آن که عروض داند عالم عروض .
نام او محمد بن منصور بن حسن عروضی برجی مکنی به ابوسهل است وی از اهالی اصفهان و محدث بود و حدیث را نزد ابونعیم حافظ و دیگران فرا گرفت و اهالی اصفهان و دیگران از او روایت کرده اند
( صفت ) آن که عروض داند عالم عروض .
نام او محمد بن منصور بن حسن عروضی برجی مکنی به ابوسهل است وی از اهالی اصفهان و محدث بود و حدیث را نزد ابونعیم حافظ و دیگران فرا گرفت و اهالی اصفهان و دیگران از او روایت کرده اند
مترادف و متضاد
prosodic (صفت)
عروضی
