معانی کلمه : عرف
لغت نامه دهخدا
عرف . [ ع ُ رَ ] (اِخ ) آبی است مر بنی اسد را. || موضعی است . (منتهی الارب ).
عرف .[ ع ُ رَ ] (ع اِ) ج ِ عُرفة. رجوع به عرفة شود. || ج ِ عُرف . (منتهی الارب ). رجوع به عرف شود.
فرهنگ عمید
۱. رسوم و عقاید متداول میان مردم.
۲. [قدیمی] روش، رسم، عادت.
۲. [قدیمی] روش، رسم، عادت.
فرهنگ معین
(عُ رْ ) [ ع . ] ۱ - (اِ. ) خوی ، عادت . ۲ - آن چه که در بین مردم پسندیده و متداول است . ۳ - (اِمص . ) نیکویی ، بخشش .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
آبی است مر بنی اسد را موضعی است
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
قانون
معروفیت
تداول، رسم، سنت، عادت ≠ شرع
۱. تداول، رسم، سنت، عادت
۲. قانون
۳. معروفیت ≠ شرع
