معانی کلمه : عرعر
لغت نامه دهخدا
عرعر. [ ع َ ع َ ] (اِخ ) موضعی است . (منتهی الارب ). نام جایگاهی است در شعر اخطل . و گویند آن کوهی است . و گمان میرود که یک وادی باشد و برخی گفته اند که آن موضعی است از نعمان در بلاد هذیل . (از معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
صدای الاغ.
درختی خودرو و بلند با برگهای مرکب که پوست آن مصرف دارویی دارد؛ ابهل؛ وهل؛ سرو کوهی.
صدای الاغ.
درختی خودرو و بلند با برگ های مرکب که پوست آن مصرف دارویی دارد، ابهل، وهل، سرو کوهی.
درختی خودرو و بلند با برگ های مرکب که پوست آن مصرف دارویی دارد، ابهل، وهل، سرو کوهی.
فرهنگ معین
( ~ .) (اِصت .) بانگ خر، صدای الاغ .
(عَ رْ عَ) (اِ.) درختی است بلند و تناور با برگ های بزرگ و برگچه های بسیار.
(عَ رْ عَ ) (اِ. ) درختی است بلند و تناور با برگ های بزرگ و برگچه های بسیار.
( ~ . ) (اِصت . ) بانگ خر، صدای الاغ .
( ~ . ) (اِصت . ) بانگ خر، صدای الاغ .
فرهنگ فارسی
اسم صوت، بانگ الاغ، درختی است زیباوتناور، بلندیش تا۲٠مترمیرسد، برگهایش بزرگ ومرکب ازبرگچه های بسیار، برگ وگلش بدبواست
مابین دو سوراخ بینی زهار و بن آن
مابین دو سوراخ بینی زهار و بن آن
دانشنامه عمومی
آواز الاغ
گویش مازنی
۱عرعر – نوعی درخت ۲بانگ خر
/ar ar/ عرعر – نوعی درخت - بانگ خر
مترادف و متضاد
ailanthus (اسم)
عرعر
bray (اسم)
عرعر
heehaw (اسم)
عرعر، قاه قاه خنده
فرهنگستان زبان و ادب
{Ailanthus} [زیست شناسی- علوم گیاهی] سرده ای درختی یا درختچه ای از عَرعَریان که در نواحی گرمسیری و نیمه گرمسیری پراکنده است؛ برگ های این گیاهان متناوب با برگچه های کوچک و میوۀ آنها معمولاً مانند میوۀ افرا بال دار است
