معانی کلمه : عرصه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. میدان.
۲. [قدیمی] فضای جلو عمارت، ساحت خانه، حیاط.
۳. جای وسیع.
۲. [قدیمی] فضای جلو عمارت، ساحت خانه، حیاط.
۳. جای وسیع.
فرهنگ معین
(عَ ص ) [ ع . عرصة ] (اِ. ) ۱ - حیاط ، فضای خالی جلوی خانه . ۲ - میدان . ۳ - صحرا. ج . عرصات . ، ~ را به کسی تنگ کردن در فشار و مضیقه قرار دادن . ، به ~ رسیدن کسی الف - بزرگ شدن و از عهدة کارهای خود برآمدن . ب - به ثروت و قدرت رسیدن .
فرهنگ فارسی
ساخت خانه، فضای جلوعمارت، حیاط، میدان
دانشنامه عمومی
حیاط
گویش مازنی
حیاط
مترادف و متضاد
حیاط
بیابان، صحرا
پهنه، جولانگاه، رزمگاه، زمینه، ساحت، صحنه، فضا، گستره، مصاف، میدان
۱. پهنه، جولانگاه، رزمگاه، زمینه، ساحت، صحنه، فضا، گستره، مصاف، میدان
۲. حیاط
۳. بیابان، صحرا
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
پهنه
واژه نامه بختیاریکا
دَو
