Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : عذر

تلفظ بین المللی : /ˈoːzr/ تلفظ :‌ ['o:zR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی ساره
  • عذر اوری
  • عذر تقصیر
  • عذر خواستن
  • عذر داشتن
  • عذر دیدن
  • عذر ساز
  • عذر سازی
  • عذر شنیدن
  • عذر قدم
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی ساره

لغت نامه دهخدا

عذر. [ ع َ ] (ع مص ) بسیار عیب گردیدن . || بسیار گناه گردیدن . || افسار نهادن اسب را. || ختنه کردن کودک را. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (از قطرالمحیط). || غالب شدن کسی را خون . || بهانه نمودن . (منتهی الارب ). || معذور داشتن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || بدرد آوردن کودک را. (قطرالمحیط) (اقرب الموارد).

عذر. [ ع ُ ] ( ع اِ ) بهانه. ( از منتهی ا...

فرهنگ عمید

۱. حجت و بهانه‌ای که هنگام اعتذار و برای رفع گله بیاورند.
۲. بهانه.
۳. (زیست‌شناسی) [قدیمی] قاعدگی؛ حیض.
⟨ عذر آوردن: (مصدر‌لازم) بهانه آوردن؛ معذور خواستن.
⟨ عذر خواستن: (مصدر لازم) معذرت خواستن؛ درخواست عفو کردن.
⟨ عذر داشتن: (مصدر لازم) حیض بودن زن.

۱. حجت و بهانه ای که هنگام اعتذار و برای رفع گله بیاورند.۲. بهانه.۳. (زیست شناسی ) [قدیمی] قاعدگی، حی...

فرهنگ معین

(عُ ذْ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) پوزش خواستن . ۲ - (اِ. ) بهانه ، بهانه ای ک ه هنگام پوزش خواهی آورده می شود. ۳ - (عا. ) عادت ماهانه ، رگل .

فرهنگ فارسی

معذورداشتن کسی از آنچه کرده، بازداشتن سرزنش ازکسی وبخشودن گناه، بهانه، حجت وبهانهای که هنگام اعتذاروبرای رفع گله گویند۱ - اثبات کردن رفع و تقصیر و گناه . ۲ - معذرت خواستن . ۳ - بسته شدن زن حایض بودن زن . ۴ - معذرت پوزش . ۵ - قاعدگی ( زن ) . ۶ - بهانه جمع اعذار . ترکیبات اسمی : یا عذر لنگ . بهانه ضعیف عذر ناموجه . یا عذر ناموجه . عذر لنگ . تعبیر : یا عذر بدتر از گناه . اثبات رفع تقصیر از خود کردن ب...

مترادف و متضاد

پوزش، معذرت

بهانه، تعلل

حیض، قاعدگی

دستاویز، مستمسک

۱. پوزش، معذرت
۲. بهانه، تعلل
۳. دستاویز، مستمسک
۴. حیض، قاعدگی

reason (اسم)سبب، عنوان، مایه، علت، خرد، مورد، موجب، مناسبت، ملاک، عذر، عقل، شعور، دلیل، عاقلی، خوشفکریexcuse (اسم)عنوان، بهانه، پوزش، دستاویز، عذرpretext (اسم)عنوان، بهانه، مستمسک، دستاویز، عذرplea (اسم)بهانه، ادعا، پیشنهاد، استدعاء، تق...

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی یَعْتَذِرُونَ: معذرت می خواهند - عذر می آورند - عذر خواهی می کنندمعنی مَعْذِرَتُهُمْ: عذر خواهیشانمعنی لَا تَعْتَذِرُواْ: معذرت نخواهید - عذر نیاوریدمعنی بَلَغْتَ: رسیدی(در جمله "قَدْ بَلَغْتَ مِن لَّدُنِّی عُذْراً ":از جانب من به عذر قابل قبولی رسیده ای )معنی مَعَاذِیرَهُ: پوشش ها - عذر ها (کلمه معاذیر جمع معذار است ، و معذار به معنای ستر و پوشش است ، و معنای عبارت "بَلِ ﭐلْإِن...

فرهنگ فارسی ساره

بهانه، دست آویز


کلمات مرتبط

  • عذر اوری
  • عذر تقصیر
  • عذر خواستن
  • عذر داشتن
  • عذر دیدن
  • عذر ساز
  • عذر سازی
  • عذر شنیدن
  • عذر قدم
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات