عدل . [ ع َ ] (ع مص ) داد دادن . (منتهی الارب ).
۱. مثل و نظیر.
۲. مثل و مانند چیزی در وزن.
۳. یک لنگه از دو لنگۀ بار.
۴. جوال.
۱. داد دادن؛ دادگری کردن.
۲. (قید) [عامیانه] دقیقاً؛ درست: حرفهایم را عدل گذاشت کف دستش.
۳. (صفت) [قدیمی] کسی که شهادت او مقبول باشد؛ عادل.
۴. (اسم، صفت) [قدیمی] از نامهای خداوند.
(عَ) (ق .) درست ، دقیقاً، راست .
(عَ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) دادگری کردن ، داد دادن . 2 - (اِمص .) دادگری . 3 - (اِ.) داد.
(عِ) [ ع . ] 1 - (اِ.) یک لنگه از دو لنگة بار. 2 - (ص .) مثل و مانند چیزی در وزن و بها.
← بسته 1
واحدی برای بسته بندی پنبه و توتون که در قالب کیسه های گونی ...
هاله
بار، بسته، جوال، لنگه
انصاف، داد، عدالت، معدلت ≠ ستم، ظلم
۱. انصاف، داد، عدالت، معدلت
۲. بار، بسته، جوال، لنگه
۳. هاله ≠ ستم، ظلم
داد، دادگر