معانی کلمه : عجول
لغت نامه دهخدا
عجول . [ ع ِج ْ ج َ ] (ع اِ) گوساله . ج ، عَجاجیل . (منتهی الارب ). || مشتی از حَیس و خرما و پسته با خرما آمیخته . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
شتابنده، کسی که با سرعت و شتاب کاری انجام می دهد.
فرهنگ معین
(عَ ) [ ع . ] (ص . ) شتابکار.
فرهنگ فارسی
شتابنده، کسی که باسرعت وشتاب کاری انجام بدهد
( صفت ) آنکه کارها را به عجله انجام دهد شتابان ٠
گوساله مشتی از حیس
( صفت ) آنکه کارها را به عجله انجام دهد شتابان ٠
گوساله مشتی از حیس
دانشنامه عمومی
عجول (به عربی: عجول) یک منطقهٔ مسکونی در فلسطین است.
فهرست شهرهای فلسطین
عجول ۱٬۲۳۷ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای فلسطین
عجول ۱٬۲۳۷ نفر جمعیت دارد.
wiki: عجول
مترادف و متضاد
بیتحمل، بیصبر، دستپاچه، شتابان، شتابزده، شتابناک، شتابنده، ناحمول، ناشکیبا ≠ صبور
فرهنگ فارسی ساره
بی شکیب
واژه نامه بختیاریکا
آرد به گلین؛ پَله؛ سر لهد و پا پتی
