معانی کلمه : عجوزه
لغت نامه دهخدا
عجوزة. [ ع َ زَ ] (ع ص ، اِ) پیره زن . (اقرب الموارد). عجوز است در لغت ردیه . (منتهی الارب ). العجوز فی لغة. (اقرب الموارد).
( عجوزة ) عجوزة. [ ع َ زَ ] ( ع ص ، اِ ) پیره زن. ( اقرب الموارد ). عجوز است در لغت ردیه. ( منتهی الارب ). العجوز فی لغة. ( اقرب الموارد ).
فرهنگ عمید
۱. زن پیر، پیرزن.
۲. دختر.
۲. دختر.
فرهنگ معین
(عَ زِ ) [ ع . عجوزة ] (ص . ) زن پیر، گنده پیر.
فرهنگ فارسی
۱ - زن پیر زن کلانسال . توضیح فصحای عرب بدین معنی عجوز هم گویند ولی عوام عرب عجوزه استعمال کنند . ۲ - دختر : این بند را عجوزه ای بود ولادت او در بیست و هشتم صفر سنه احدی عشره و خمسمائه بود ...
پیره زن عجوز است در لغت ردیه
پیره زن عجوز است در لغت ردیه
مترادف و متضاد
پیرزال، پیرزن، عجوز ≠ پیرمرد
