معانی کلمه : عجما
لغت نامه دهخدا
عجما. [ ع َ ] ( ع ص ) کسی را گویند که بهیچ خیر وشری وانرسیده باشد. ( آنندراج ) ( برهان ) :
صورت مردم عقل است نگاریده او
چو از او عقل جداگشت همانا عجماست.|| در عربی حیوان غیرذی عقل و زنی که قادر بر سخن کردن نباشد. ( برهان ) ( آنندراج ). رجوع به عجماء شود.
صورت مردم عقل است نگاریده او
چو از او عقل جداگشت همانا عجماست.|| در عربی حیوان غیرذی عقل و زنی که قادر بر سخن کردن نباشد. ( برهان ) ( آنندراج ). رجوع به عجماء شود.
فرهنگ عمید
بی زبان، زبان بسته.
