معانی کلمه : عتو
لغت نامه دهخدا
عتو. [ ع ُ ت ُوو ] ( ع مص ) بزرگ منشی نمودن و از حد درگذشتن. ( اقرب الموارد ) ( لسان العرب ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || به غایت پیری رسیدن. ( ترجمان علامه ). || سرکشی کردن. ( لسان العرب ) ( منتهی الارب ). نافرمانی. ( تاج المصادر ).
فرهنگ عمید
۱. تکبر کردن.
۲. از حد درگذشتن.
۳. ستم کردن.
۲. از حد درگذشتن.
۳. ستم کردن.
فرهنگ فارسی
بزرگ منشی نمودن و از حد درگذشتن بغایت پیری رسیدن
