معانی کلمه : عبید
لغت نامه دهخدا
عبید. [ ع ُ ب َ ] (اِخ ) ابن احمدبن خردادبه . رجوع به به ابن خرداذبه ابوالقاسم و نیز الاعلام زرکلی شود.
عبید. [ ع ُ ب َ ] (اِخ ) ابن بکربن کلاب از بنی عامربن صعصعه از عدنانیه . جدی جاهلی است . (از الاعلام زرکلی ).
فرهنگ عمید
بندۀ کوچک.
۱. = عبد
۲. فرمانبردار؛ مطیع.
بندۀ کوچک.
۱. = عبد
۲. فرمان بردار، مطیع.
۱. = عبد
۲. فرمان بردار، مطیع.
فرهنگ معین
(عُ بَ یا بِ) [ ع . ] بندة کوچک .
(عَ) [ ع . ] (اِ.) جِ عبد؛ بندگان .
(عُ بَ یا بِ ) [ ع . ] بندة کوچک .
(عَ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ عبد، بندگان .
(عَ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ عبد، بندگان .
دانشنامه آزاد فارسی
عُبید
مرکز استان کوردوفان شمالی، در سودان، با ۲۲۸,۱۰۰ نفر جمعیت (۱۹۹۳). در مرکز سودان، در فلات کوردوفان، واقع شده است و با راه آهن به خارطوم، در فاصلۀ ۳۰۰کیلومتری جنوب غربی، و پورت سودان متصل می شود.
مرکز استان کوردوفان شمالی، در سودان، با ۲۲۸,۱۰۰ نفر جمعیت (۱۹۹۳). در مرکز سودان، در فلات کوردوفان، واقع شده است و با راه آهن به خارطوم، در فاصلۀ ۳۰۰کیلومتری جنوب غربی، و پورت سودان متصل می شود.
wikijoo: عبید
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: abid) (عربی) بنده ، فرمانبردار ، مطیع .
اسم: عبید (پسر) (عربی) (تاریخی و کهن، مذهبی و قرآنی) (تلفظ: abid) (فارسی: عَبيد) (انگلیسی: abid)
معنی: فرمان بردار، مطیع، عبد، بنده
معنی: فرمان بردار، مطیع، عبد، بنده
مترادف و متضاد
برده، بنده، عبد، غلام
