عبور.[ ع َ ] (ع اِ) بره ٔ گوسفند. ج ، عبائر. (منتهی الارب )(اقرب الموارد). || (ص ) ختنه ناکرده . ج ، عُبُر. (منتهی الارب ) (تاج العروس ) (اقرب الموارد).
شِعرا = شعرای یمانی#NAME?
گذر کردن از جایی یا راهی؛ راه پیمودن؛ گذشتن.
〈 عبورومرور: آمدورفت.
مرور
ردشدن، گذشتن
تردد، گذار، گذر
۱. تردد، گذار، گذر
۲. ردشدن، گذشتن
۳. مرور
گذار، گذر