کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه عبو | کلماتور
معانی کلمه : عبو
تلفظ بین المللی :
/ˈaːbuː/
تلفظ :
['a:bu:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
اولاد عبو
سهل العبور
سواره روِ عبوری
شیب غیرقابل عبور
شیب قابل عبور
صعب العبور
ظرفیت عبور مسافر
عبود
عبودی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
عبو. [ ع َ ب ْ وْ ] ( ع مص ) آماده کردن رخت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || روشن گردیدن روی.( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( المنجد ).
فرهنگ فارسی
آماده کردن رخت روشن گردیدن روی
کلمات مرتبط
اولاد عبو
سهل العبور
سواره روِ عبوری
شیب غیرقابل عبور
شیب قابل عبور
صعب العبور
ظرفیت عبور مسافر
عبود
عبودی
نظرات