۱. بزرگ قوم، سَرور.
۲. نیکو و نفیس.
۳. ویژگی کسی یا چیزی که نیرومندی و زیبایی او شگفت انگیز باشد.
۴. (اسم ) = عبقر: به سختی بکشت این نمد بسترم / روم زاین سپس عبقری گسترم (سعدی۱: ۱۸۶ )، کبکان دری غالیه در چشم کشیدند / سروان سهی عبقری سبز خریدند (منوچهری: ۱۶۵ ).