معانی کلمه : عبث
لغت نامه دهخدا
عبث. [ ع َ ب َ ]( ع ص ، اِ ) هزل. ( اقرب الموارد ). هرز. ( منتهی الارب ). || ( مص ) کاری کردن که فایده آن معلوم نباشد یا فاعل آن را غرض درستی نبود. ( اقرب الموارد ).
- عبث گفتن ؛ بی معنی و لاطائل حرف زدن. ( ناظم الاطباء ).
- عبث گفتن ؛ بی معنی و لاطائل حرف زدن. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
۱. بیهوده.
۲. (قید ) به بیهودگی.
۲. (قید ) به بیهودگی.
فرهنگ معین
(عَ بَ ) [ ع . ] ۱ - (اِمص . ) انجام دادن کاری که فایدة آن نامعلوم باشد. ۲ - (ص . ) کار و تلاش بیهوده و بی فایده .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
باطل، بیثمر، بیفایده، بینفع، بیهوده، حرفمفت، مزخرف، هدر، هرز، هرزه، یاوه ≠ مثمر
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
بیهوده، گزاف
