عامی . (ص نسبی ) جاهل و بی سواد. (غیاث ) (آنندراج ) : عشق تو بکشت عالم و عامی رازلف تو برانداخت نکونامی را. خاقانی .ای عشق تو کشته عا...
فرهنگ عمید
۱. جاهل، نادان، بی سواد: بساط سبزه لگدکوب شد به پای نشاط / ز بس که عارف و عامی به رقص برجستند (سعدی: ۴۱۹ ). ۲. (اسم، صفت نسبی ) [مقابلِ علوی] [قدیمی] غیر سیّد.
فرهنگ معین
( ~ . ) [ ع . ] (ص نسب . ) ۱ - منسوب به عامه . ۲ - در فارسی : جاهل ، بی سواد.
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به عامه ( مقابل خاصه ) جمع عامیون . ۲ - بی سواد . ۳ - جاهل نادان : عارف و عامی . ۴ - غیر سید مقابل علوی سید : عامی و علوی توضیح این کلمه در اصل به تشدید میم است ولی در فارسی به تخفیف آمده : ای عشق تو کشته عارف و عامی را سودای تو گم کرده نکو نامی را . ( منسوب به بایزید بسطامی ? ) منسوب است به عامه ضد خاصه
مترادف و متضاد
بیسواد، جاهل، عوام، ناآموخته، نادان ≠ عارف
plebeian (اسم)توده مردم، عامی، ادم طبقه سوم، دانشجوی سال اول نیروی دریاییignorant person (اسم)عامیuneducated person (اسم)عامیilliterate (صفت)بی سواد، عام، عامی، درس نخواندهignorant (صفت)نادان، عام، عامی...