معانی کلمه : عاله
لغت نامه دهخدا
عاله . [ ل ِه ْ ] (ع اِ) زن سبک وزن که آهنگ مختلف نماید و بر یک راه نرود. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). طیاشه . (اقرب الموارد). || (اِ) شترمرغ . (منتهی الارب ). نعامه . (اقرب الموارد).
فرهنگ فارسی
مونث عال ابل عاله شتران دوباره آب خورنده
