کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه عازم | کلماتور
معانی کلمه : عازم
تلفظ بین المللی :
/ˈɑzem/
تلفظ :
['Azem]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی ساره
کلمات مرتبط
عازم شدن
عازم جنوب
عازم دریا شدن
عازم رفتن
عازم شمال
از ساحل عازم شدن
به سرعت عازم شدن
عبدالعزیز العازمی
امین العالم محمود
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی ساره
لغت نامه دهخدا
عازم. [ زِ ] ( ع ص ) آهنگ کننده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || کوشش کننده. ( ناظم الاطباء ). کسی که اراده حتمی به انجام کاری کند. ( فرهنگ نظام ).
فرهنگ عمید
۱. کسی که عزم و ارادۀ کاری می کند، قصدکننده بر انجام کاری.
۲. آن که قصد دارد به طرف جایی حرکت کند.
فرهنگ معین
(زِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - قصد کننده ، اراده کننده ، کوشش کننده . ۲ - در فارسی : مسافر، رونده .
فرهنگ فارسی
قصدکننده، آهنگ کننده برکاری، کسی که عزم واراده کاری بکند
( اسم ) ۱ - آهنگ کننده بر کاری قصد کننده . ۲ - کوشش کننده .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
departing (صفت)عازمsetting off (صفت)متوجه، عازمleaving (صفت)عازمstarting out (صفت)عازمgoing out (صفت)عازمintending (صفت)عازم...
فرهنگ فارسی ساره
رهسپار، راه
کلمات مرتبط
عازم شدن
عازم جنوب
عازم دریا شدن
عازم رفتن
عازم شمال
از ساحل عازم شدن
به سرعت عازم شدن
عبدالعزیز العازمی
امین العالم محمود
نظرات