عادل . [ دِ ] (اِخ ) لقب انوشروان است : همی نازد بعهد میر مسعود چو پیغمبربه نوشروان عادل .
منوچهری .
به آنچه ملک عادل انوشروان کسری بن قباد سعادت ذات ... (کلیله و دمنه ). عادل . [ دِ ] (اِخ ) ابن علی بن عادل حافظ م...
فرهنگ عمید
آن که رفتارش توٲم با عدل و داد است، دادگر.
فرهنگ معین
(دِ ) [ ع . ] (اِفا. ) دادگر، داد دهنده . ج . عدول .
فرهنگ فارسی
لقب دو تن از ایوبیان مصر : عادل اول . سیف الدین ابوبکر بن نجم الدین یا عادل دوم ( ثانی ).سیف الدین ابوبکر ( جل. ۶۱۵ ه.ق ./ ۱۲۱۸ م .- ۶۳۵ ه.ق ./ ۱۲۳۸ م . ) برادر صالح ایوب بر سر تاج و تخت با او مقاتله کرد و وی در زندان قاهره درگذشت .داددهنده، دادگر، دادور، دادگستر( اسم ) ۱ - آنکه به عدالت رفتار کند دادگر داد دهنده . ۲ - راست درست مستقیم جمع عدول ٠ابن علی بن عادل حافظ معلم از شعرای سده دهم ....
دانشنامه عمومی
منصف بیطرف باوجدان
عادل از نام های عربی - اسلامی برای مردان است و شاید به یکی از این موارد اشاره نماید:غلامعلی حداد عادل سیاستمدار، استاد فلسفه و ادبیات اهل ایرانعادل شاهابراهیم عادل شاه ثانییوسف عادل شاه ساویشهاب الدین عادل عکاس، پژوهشگر و استاد دانشگاه در عکاسی و سینمافریدالدین عادلعادل سفر نخست وزیر سوریهعادل عبدالمهدی وزیر شیعه مذهب دولت عراقعادل خانعادل آذر نماینده مردم دهلران در هفتمین...
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: ādel) (عربی) آن که اعمال و رفتارش مطابق با عدالت ، انصاف و قانون است ؛ دادگر .
اسم: عادل (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: ādel) (فارسی: عادل) (انگلیسی: adel) معنی: با انصاف، دادگر، از نام های پروردگار، آن که اعمال و رفتارش مطابق با عدالت، انصاف و قانون است
مترادف و متضاد
just (صفت)درست، مقتضی، بجا، منصف، بامروت، منصفانه، مستحق، بی طرف، فریور، عادل، با عدالت، باانصاف، مشروعrighteous (صفت)نیکو کار، درست کار، عادل، صالحimpartial (صفت)منصفانه، بی غرض، بی طرف، عادل، راست بین، حقگو...