معانی کلمه : عادت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(دَ ) [ ع . عادة ] (اِ. ) ۱ - آن چه که انسان به آن خو بگیرد. ۲ - رسم ، سنّت ، رویة معمول . ج . عادات . ۳ - قاعدگی زن ، حیض . ۴ - اعتیاد. ،~ مألوف عادتی که بخشی از رفتار همیشگی شخص شده باشد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
کاری که انسان به آن خو می گیرد
نقل قول
مترادف و متضاد
الفت، انس
خلق، خو، داب
آیین، رسم، سنت
حیض، رگل، قاعده
۱. خلق، خو، داب
۲. الفت، انس
۳. آیین، رسم، سنت
۴. حیض، رگل، قاعده
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
خو گیری، خو، منش
واژه نامه بختیاریکا
فِرِشت
