معانی کلمه : عابر
لغت نامه دهخدا
عابر. [ ب َ ] (اِخ ) ابن شالخ بن ارفخشدبن سام بن نوح . (آنندراج ) (منتهی الارب ). در لباب الانساب عابربن ارفخشدبن سام بن نوح ، ضبط شده است .
فرهنگ عمید
عبور کننده، گذرنده، رهگذر.
فرهنگ معین
(بِ ) [ ع . ] (اِفا. ) راهگذر، گذرنده . ج . عابرین .
فرهنگ فارسی
عبورکننده، گذرنده، راهگذر
( اسم ) عبور کننده راهگذر جمع عابرین . یا عابر سبیل . رهگذر .
ابن شالخ بن ارفخشد بن سام بن نوح در لباب الانساب عابرین از فخشدین سام بن نوح ضبط شده است .
( اسم ) عبور کننده راهگذر جمع عابرین . یا عابر سبیل . رهگذر .
ابن شالخ بن ارفخشد بن سام بن نوح در لباب الانساب عابرین از فخشدین سام بن نوح ضبط شده است .
دانشنامه عمومی
رهگذر
مترادف و متضاد
راهگذر، رونده، رهگذر
فرهنگ فارسی ساره
رهگذر
