معانی کلمه : عابد
لغت نامه دهخدا
عابد. [ ب ِ ] (اِخ ) کوهی است . (منتهی الارب ). کوهی است در اطراف مصر... (معجم البلدان ).
عابد. [ ب ِ ] (اِخ ) ابن عمربن مخزوم . پدر عبداﷲبن سائب عابدی صحابی و عبداﷲبن مسیب عابدی محدث است . (از منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
۱. عبادت کننده، پرستنده.
۲. کسی که خدا را پرستش می کند.
۲. کسی که خدا را پرستش می کند.
فرهنگ معین
(بِ ) [ ع . ] (اِفا. ) پرستنده ، عبادت کننده .
فرهنگ فارسی
محمد علی بک رئیس حکومت سوریه ( ۱۹۳۸ - ۱۹۲۸ م . ).
عبادت کننده، پرستنده، کسی که خداراپرستش کند
( اسم ) پرستنده پرستش کننده خدا عبادت کننده جمع عبده عباد عابدون عابدین . توضیح برای فرق آن از زاهد و عارف .
بیرمی لاری از شعرا است
عبادت کننده، پرستنده، کسی که خداراپرستش کند
( اسم ) پرستنده پرستش کننده خدا عبادت کننده جمع عبده عباد عابدون عابدین . توضیح برای فرق آن از زاهد و عارف .
بیرمی لاری از شعرا است
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: ābed) (عربی) آن که بیشترین اوقات زندگیاش را به عبادت خدا و خلوت و مناجات با او میگذرانَد، عبادت کننده .
اسم: عابد (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: ābed) (فارسی: عابد) (انگلیسی: abed)
معنی: عبادت کننده، پرستش گر، زاهد، آن که بیشترین اوقات زندگی اش را به عبادت خدا و خلوت و مناجات با او می گذرانَد، پرستنده چیزی یا کسی
معنی: عبادت کننده، پرستش گر، زاهد، آن که بیشترین اوقات زندگی اش را به عبادت خدا و خلوت و مناجات با او می گذرانَد، پرستنده چیزی یا کسی
مترادف و متضاد
پارسا، پرستشگر، پرستنده، زاهد، عبادتکار، مترهب، متعبد
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی عَابِدٌ: عابد - پرستنده - عبادت کننده
معنی أَعْبُدَ: که پرستش کنم
معنی أَعْبُدُ: می پرستم
ریشه کلمه:
عبد (۲۷۵ بار)
معنی أَعْبُدَ: که پرستش کنم
معنی أَعْبُدُ: می پرستم
ریشه کلمه:
عبد (۲۷۵ بار)
wikialkb: عَابِد
